خرید بک لینک

حسين وي در پستي نوشته بود:

«چرا بلد نيستيم كم دوست داشته باشيم؟ چرا بلد نيستيم كم دوست داشته بشيم؟

و چراهايى از اين دست...»

همين چند كلمه چندهفتهاي بود كه در كلهام وول ميزد و حالا دستش درد نكند

به بهترين شكل لبِ كلام گفته شد.

فكر اينكه چرا از اين جريان پرسرعت و قويِ خودمحورتر و فردگراتر شدن

و فاصله گرفتن از درگيرِ ديگري بودن عقب افتادهام و

دست و پا ميزنم در پذيرش حقيقتي كه گويا مدتهاست

بر روابط -خصوصن از نوع دونفره آن- حاكم شده، دست از سرم برنميدارد.

شايد نارضايتي روزافزوني كه دارد هرروزه هم ميشود از همينجاست

كه ديگر هميشگي و "فوليدديكيتد" ديگري شدن يا خواستن بيمعني شده

و بايد اصلن مدل ذهن را با تغيير جديد منطبق كرد و

اول و آخر پذيرفت آنچه را كه دل مدام پساش ميزند.

انگار شرط بقا، بي راهِ فرار، در اين است و جز اين نيست؛

وگرنه قرباني اين سير تكامل (!!!) اجتماعي شده و بلعيده شدهايم و

نه خاني آمده و نه خاني رفته است.

+ نوشته شده در یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:56 AM توسط حميده |

برچسب: نویسنده: ترانه عباسی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 19:51

صفحه بندی